چهارشنبه 17 اردیبهشت 93

امروز کلا خیلی روز شلوغی بود . از کارای تو اداره بگیر تا عکاسی کنسرت فیلم چند ساعته.

بماند که دیشب هم دیر خوابیدم . 

عصر که زنگ زد کلا که خواب بودم تو فروشگاه دنبال پنیر و کره فرانسوی می گشتم 

اخرش هم خرید نکره اومدم بیرون . گفت عصری با دو تا از بچه ها بریم بیرون . اول قبول نکردم رفتم خونه که یکم بخوابم که واسه خودمون مهمون اومد ... 

شب با لاین با هم در ارتباط بودیم .

داشتم لباس هام رو جم وجور میکردم لباساش رو دیدم تا کرده لب تخت ،دلم واسش تنگ شد 

فردا میبینمش ؛) 

/ 0 نظر / 19 بازدید